
به گزارش «راهبرد معاصر»؛ جان مرشایمر، کارشناس برجسته علوم سیاسی و روابط بینالملل آمریکا استدلال میکند که نظام بینالملل به طور اساسی تغییر کرده است، اما نخبگان سیاست خارجی غرب نتوانستهاند با این واقعیت سازگار شوند. دوره پس از جنگ سرد، لحظهای استثنایی از هژمونی آمریکا بود، جایی که ایالات متحده توانست با محدودیتهای نسبتاً کمی عمل کند. آن دوران تکقطبی گذشته است و جهان به رقابت قدرتهای بزرگ بازگشته است و ایالات متحده، چین و روسیه مرکز توازن قدرت را تشکیل میدهند.
مرشایمر استدلال میکند جنگ اوکراین ارتباط نزدیکی با گسترش ناتو و معضل امنیتی پیرامون روسیه دارد
از دیدگاه مرشایمر، نظم بینالمللی لیبرال اساساً سازوکار غربی بود که پس از جنگ سرد در بُعد جهانی گسترش یافت، تا جایی که شرایط اساسی آن دیگر وجود ندارد. چین به ابرقدرت اقتصادی و نظامی تبدیل شده، روسیه همچنان ابرقدرت با قابلیتهای نظامی قدرتمند است و ایالات متحده دیگر مانند گذشته قادر به تحمیل قوانین نظم بینالمللی نیست.
از نظر وی، مشکل این است که بسیاری از سیاستگذاران غربی هنوز طوری رفتار میکنند گویی دوران تکقطبی وجود دارد، به طوری که اهمیت سیاست موازنه قوا را کماهمیت جلوه میدهند و فرض میکنند سایر قدرتهای بزرگ به سادگی گسترش نفوذ غرب را در مناطقی که از نظر راهبردی حیاتی میدانند، میپذیرند.
مرشایمر استدلال میکند جنگ اوکراین ارتباط نزدیکی با گسترش ناتو و معضل امنیتی پیرامون روسیه دارد. از دیدگاه مسکو، گسترش مداوم ائتلاف نظامی قدرتمند غربی به سمت مرزهای روسیه، تهدید راهبردی جدی است.
وی تأکید میکند روسیه بارها روشن کرده است که ورود اوکراین به حوزه امنیتی غرب با توجه به موقعیت جغرافیایی و اهمیت آن برای امنیت روسیه غیرقابل قبول است. بنابراین، اشتباه اساسی در نادیده گرفتن نگرانیهای امنیتی روسیه به جای تشخیص این نکته نهفته است که قدرتهای بزرگ وقتی قابلیتهای نظامی خصمانه به سمت مرزهایشان حرکت میکنند، با قدرت واکنش نشان میدهند.
مرشایمر بین سیاست مهار و سیاست عقبنشینی تمایز قائل میشود. هدف از مهار، جلوگیری از گسترش نفوذ دشمن است، در حالی که هدف از عقبنشینی، مهار این نفوذ و تغییر موازنه موجود است. سیاست غرب در قبال روسیه به تدریج از مهار به سمت عقبنشینی حرکت و وضعیت خطرناکتری ایجاد کرده است.
درباره ایران، مرشایمر نسبت به هرگونه تلاش برای حل موضوع ایران به وسیله افزایش تنش نظامی هشدار میدهد و تأکید میکند، احتمال استفاده از سلاحهای اتمی تاکتیکی علیه ایران بسیار خطرناک و از نظر راهبردی نادرست است.
به گفته وی، ایران کشوری بزرگ با تواناییهای نظامی عظیم و مردمی توانمند در مقاومت است، بنابراین حمله اتمی نه تنها مشکل ایران را از بین نمیبرد، بلکه امکان دارد به عواقب پیشبینی نشدهای منجر شود و افزایش بیشتر تنشها را تشویق کند.
درس کلیدی مرشایمر این است که ایالات متحده و متحدانش باید محدودیتهای قدرت خود را تشخیص دهند
مرشایمر استدلال میکند سلاحهای اتمی اساساً با سلاحهای متعارف متفاوت هستند؛ به محض اینکه وارد درگیری شوند، کنترل افزایش تنش بسیار دشوار میشود. همین منطق درباره روسیه نیز صدق میکند، زیرا یک ابرقدرت مسلح به سلاح اتمی را نمیتوان به طور نامحدود تحریک کرد، بدون اینکه احتمال واکنش غیرمنتظره از هر دو طرف ایجاد شود.
مرشایمر درباره خطر افزایش تنش توضیح داد، رهبران غربی «در محیط بینالمللی به طور فزاینده خطرناک و بدون درک کافی از معضل امنیتی فعالیت میکنند. اقداماتی که یک طرف دفاعی میداند، امکان دارد برای طرف دیگر تهاجمی به نظر آید و باعث اقدامات متقابلی شود که نگرانیهای اولیه را تقویت میکند».
استدلال میشود این متغیرها بسیار خطرناک هستند، زیرا جهان امروز شامل چندین ابرقدرت دارای سلاح اتمی است. بنابراین فشار نظامی، انتقال تسلیحات و تلاش برای تضعیف دشمن امکان دارد به جای تسلیم شدن، به افزایش تنش منجر شود.
درس کلیدی مرشایمر این است که ایالات متحده و متحدانش باید محدودیتهای قدرت خود را تشخیص دهند. قدرتهای بزرگ منافع امنیتی دارند که نمیتوان به سادگی آنها را نادیده گرفت. نظام بینالملل به چندقطبی بودن بازگشته است و سیاست خارجی موفق مستلزم پذیرش این واقعیت است، نه تلاش برای ایجاد مجدد شرایط دوران تکقطبی.